یه چند وقثی نمی تونم بیام نت.....یه خورده مشکل دارم.....
تا بعد..![]()
یه چند وقثی نمی تونم بیام نت.....یه خورده مشکل دارم.....
تا بعد..![]()
در تاريكيه شب سه شمع روشن كردم ... اولي برايه ديدنت ... دومي برايه موندنت... سومي برايه بوسيدنت... ودر اخر هر سه را خاموش كردم ... برايه در اغوش كشيدنت
بوسه تنها تصادفي است که پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است که ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است که شکستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است که درمان ندارد
اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد
ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني
منبع :http://so0ti.mihanblog.com
ببخشید یه مدتی نبودم البته میدونم که اصلا نبودمو حس نکردین ![]()
به هر جهت سال نو رو به همه دوستان عزیزم چه اونایه که قبلا وبلاگمو خوندن چه اونایه که بعدا می خونن تبریک میگم و برای همه شما آرزوی بهترین هارو دارم![]()
.....
پرستو
ستاره گم شد و خورشید سر زد
پرستویی به بام خانه پر زد
در آن صبحم صفای آرزوئی،
شب اندیشه را رنگ سحر زد.
پرستو باشم و از دام این خاک
گشايم پر سوی بام افلاک
ز چشم انداز بی پایان گردون،
در آويزم به دنیايی طربناک.
پرستو باشم و از بام هستی
بخوانم نغمه های شوق و مستی
سرودی سر کنم با خاطری شاد
سرود عشق و آزادی پرستی.
پرستو باشم از بامی به بامی
صفای صبح را گو يم سلامی
بهاران را برم هر جا نويدی
جوانان را دهم هر سو پیامی.
تو هم روزی گر پرسی ز حالم
لب بامت ز حال دل بنالم
وگر پروا کنم بر من نگیری
که مي ترسم زنی سنگی به بالم!
فریدون مشیری
دوباره دوباره و بازم دوباره ولنتاین اومد
امروز توی کلاس زبان صحبت شد که والنتینه یا ولنتاین بعد از کلی کل کل استاد داستان ولنتاین رو گفت:
داستان از این قرار بوده که کشیشی بوده به اسمه Saint Valentine این آقا عاشق یه دختری میشه از قضا این دختر نابینا بوده وقتی پدر ولنتاین اینو میفهمه معجزه ای میکنه و دخترک بینا میشه وبعد از اون پدر اون دختر به دلایلی که من نمی دونم پدر ولنتاینو میکشه واز اون موقعه ۱۴ فوریه بی روز ولنتاین معروف شد تا به امروز...
اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن اگر کسي را دوست داري خردش نکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن(زدتشت)
امسالم مثل ۵ ساله پیش از اون ولنتاین اومد ولی من باز تنهام نمیدونم چرا ولی کم کم دارم عادت می کنم ولی به چی خودمم نمیدونم....
حدیث جوانی
اشکم ، ولی بپای عزیزان چکیده ام
خارم ، ولی بسایه گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ، ای نوبهار عشق
همچون بنفشه سر بگریبان کشیده ام
چون خاک ، در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک ، در قفای تو با سر دویده ام
من جلوه شباب ندیدم بعمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت ، می نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو ، گل عیشی نچیده ام
مو سپید را ، فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریدهام
ای سرو پای بسته ، به آزادگی مناز
آزاده من ، که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان ، رهی
عیبم مکن ، که آهوی مردم ندیده ام
رهی معیری دیماه ۱۳۳۳
نا يافته
گفتی که:
« چو خورشيد , زنم سوی تو پر.
چون ماه، شبی می کشم از پنجره سر! »
اندوه، که خورشيد شدی،
تنگ غروب!
افسوس که مهتاب شدی،
وقت سحر!
فریدون مشیری
فريب تلخ
رفتم که آن دو جشم فريبا را
از صفحه خيال فرو شويم
رفتم صفای مهر و محبت را
در ديده و دل دگری جويم
دردا، که هر نفس که بر آوردم
ديدم حديث عشق تو می گويم!
رفتم که همزبان دگر جويم
رفتم که آشيان دگر سازم
رفتم که نيمه جان جوانی را
در پای دلبری دگر اندازم
وا حسرتا، که ياد نگاه تو
تا زنده ام فريب دهد بازم
بردم به می پناه که دور از تو
خود را مگر هلاک توانم کرد
وين داغ تلخکامی و حسرت را
از لوح سينه پاک توانم کرد
در هر پياله عکس تو را ديدم
ديگر به سر چه خاک توانم کرد؟
امشب به تنگنای غم و اندوه
آتش به نامه های تو افکندم،
اکنون منم که بر سر اين آتش
از رنج می گدازم و خرسندم!
پا بر سر خيال تو می کوبم
بر گريه فريب تو می خندم
خاموش شد به دست تو افسونگر
شمع اميد شاعر ناکامی
رو هر زمان بخواب در آغوشی،
رو هر نفس بپيج بر اندامی،
نفرين به من گر از تو کنم يادی
يک بار عهد بستم و نشگستم
صد بار عهد بستی و بشکستی
ديگر نگويمت که چهها کردی
ديگر نپرسمت که کجا هستی
جام فريب تلخ تو نوشيدم
هشياريم مباد از اين مستی!
فریدون مشیری
اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه ؟؟؟
1. هر پسری فقط یه دوست دختر داشت .. ( و از اونجایی که تعداد دخترا خیلی بیشتر از پسرهاس سر خیلی از دخترا بی کلاه میموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهانی سوم و چهارم بین دخترا اتفاق می افتاد .!!
2. هر پسری یک هفته اول دوستی به خواستگاری میرفت پس در این صورت دوران خوش دوستی و استرس قرار و تلفن از بین میرفت !
3. فشار بر روی دختران برای قبول شدن در دانشگاه بیشتر میشد ... کار به گیس و گیس کشی کشیده میشد !
4. بوی ترشی کشور رو بر میداشت لذا برای شهرداری مشکلاتی زیادی به وجود میومد !!
5. ازدواج برای دختران تبدیل به آرزو و رویا یه شبانه میشد (البته الانم هستا) !!
6. برای گرفتن گل از دست عروس خین و خین ریزی راه میافتاد !
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر میشد !!
8. شوهر مسه قند و شکر کوپنی میشد وبرای گرفتن اون صفهای طولانی بوجود میومد !
منبع : http://so0ti.mihanblog.com
کوچه
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خانه پيچيد:
يادم آمد که شبی با هم از آن کوجه گذشتيم
پر گشوديم ودر آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.
تو، همه راز جهان رِخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتی:
« از اين عشق حذر کن!
لحظهای چند بر اين آب نظر کن،
آب، آيينه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از اين شهر سفر کن!»
با تو گفتم: « حذر از عشق!؟_ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم...»
باز گفتم که: « تو صيادی من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشکی از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، ناله تلخی زد و بگريخت...
اشک در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد که: دگر از تو جوابی نشنيدم
پای در دامن اندوه کشيدم.
نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی ديگر از آن کوچه گذر هم...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
فریدون مشیری (سه کتاب)
سلام
دیروز انتخاب واحد ترم جدید بود بماند که چرا اینترنتی نمیکنن... بگذریم رفتیم uni دیدم میگن باید شهریه ثابت واریز میکردیم حالا هیشکی (منظور همان هیچ کسه) واریز نکرده مدیر امور مالی اومده میگه حالا بیاین تعهد بدیدین ببینیم چی میشه......خلاصه رفنیم دنبال کارای مالی برگه و غیره.. حالا می خوایم درس انتخاب کنم هیچ کدوم از نمره ها نیومده شانسی شانسی انتخاب کردیم رفت ولی واقعا این روشه که مسئولین دانشگاه پیش گرفتن... تنها کاری که میکنن اینه که نفرات حراستو اضافه میکنن گیر میدن که چرا تو ماشینت دختر نشسته چرا آستینت اینقدر کوتاس.......هر ترمم که قوانین جدید تصویب میشه....
نمیدونم این چه روشیه بجایه این که آزمایشگاههای دانشگاه مجهزتر کنن و دنبال بالا بردن سطح علمیه دانشگاه باشن فقط و فقط کاری کردن که دانشجو فکر پاس کردن واحد ها با حداقل نمره باشه.....